800 نفر افشاری تاهنوز مفقود الاثر هستند
اجساد تعدادی دیگر هنوز در زیر ویرانه ها و در چاه های آب می باشند
مرا دردیست اندر دل اگر گویم جهان سوزد اگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد
چراغ ظلم ظالم تا دمی محشر نمی سوزد اگر شبی سوزد شب دیگر نمی سوزد
(مجری برنامه محفل یاد و بود قربانیان افشار)
در 27 دلو 1385 (16 فبروری 2007) چهاردهمین سالروز قتل عام افشار توسط قربانیان افشار و با شرکت صدها تن از فعالین حقوق بشر، دانشجویان، نمایند های پارلمان افغانستان و شهروندان کابل در قریه افشار برگزار گردید. بخاطر ملاحظات امنیتی و به احتمال کنترول نشدن شرکت کننده ها، قربانیان افشار که برگزار کنندگان این محفل بودند نخواستند همه مردم را در این محفل باخبر سازند.
در این محفل تعدادی از قربانیان افشار در باره چگونگی قتل عام و دیگر جنایت های انجام شده در روز قتل عام افشار، معلومات ارائه دادند و نظریات شان را در مورد مصوبه 12 ماده "مصالحه ملی" که با حمایت متهمین جرایم حقوق بشری توسط پارلمان افغانستان به تصویب رسید، ابراز کردند.
در جریان صحبت قربانیان اکثر شرکت کنندگان اشک می ریختند و تعدادی از قربانیان با ناراحتی زیاد نسبت به مصوبه پارلمان افغانستان اعتراض می کردند. در ختم محفل قربانیان همراه با تعداد از شرکت کنندگان بر گور دسته جمعی 72 تنی از مقتولین قتل عام افشار که در کنار کوه افشار بطور دسته جمعی دفن شده اند، گل گذاشتند. همچنان یک تن از شرکت کننده ها پیش نهاد نمود که مناری بخاطر یاد و بود از قربانیان افشار ساخته شود و هزینه ساخت آن را نیز خودش می پردازد، این پیشنهاد با استقبال گرم قربانیان و شرکت کننده ها رو برو گردید و همه توافق کردند که این منار در کنار گور دسته جمعی 72 مقتولی که در کنار کوه افشار قرار دارد، ساخته شود.
آنچه در ذیل می خوانید، بخشهای از صحبت های دو تن از قربانیان افشار است که خاطرات، چشم دید ها و خواسته های شان را در این محفل مطرح کردند:
اسدالله انصافی
خواهران و برادران نهایت محترم، ریش سفیدان اهالی قریه افشار، محصلین با درگ و جوان و تمامی شرکت کنندگان عزیز!
ما امسال افتخار داریم اقلا در مسجید که سقف دارد، فرش دارد، حادثه ناگوار افشار را تجلیل می نماییم.
شما بدانیند ما امروز بخاطر تجلیل از 22 دلو 1371 گیردهم جمع شده ایم، خوش آمدید! اینکه مارا یاری کردید، در افشار ما تشریف آوردید، یک جهان ممنون و سپاس!
بنی ادم اعضای یک دیگرند که در آفرینش زیک گوهرند
چوعضوی به درد آورد روزگار دیگر عضو ها را نماند قرار
تو کز محنتی دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
14 سال قبل در تاریخ 22 دلو 1371 در قریه افشار، ما شاهد دلخراش ترین و خونبار ترین جنایات بشری بودیم. در این روز ساکنین این قریه که تعداد شان به هزاران نفر می رسیدند، یا کشته شدند یا زخمی گشتند و یا هم اسیر شدند، بلی اسیر شدند، در افشار اسیر شدند درسه کلومتری ارگ ریاست جمهوری اسیر شدند و تعدادی هم در زیر باران مرمی شهید و زخمی پدرش، مادرش، جوانش، طفلش را نظاره کردند و چیزی جز اشک و خون ندیدند.
انهایی که کشته شدند در کدام صحنه ی جنگی نبودند بلکه در مقابل چشمان زن و فرزند و در مقابل چشمان پدر ومادر بطور بی رحمانه شهید گردیدند، قطعه قطعه گردیدند. چرا؟ به کدام جرم؟ به جرم هزاره بودن؟ اهالی قریه افشار همه هزاره نبودند و نیستند و امروز همه شاهدیم. به جرم وحدتی بودن؟ همه مردم افشار وحدتی نبودند ونیستند. در این قریه مثل باقی افغانستان برادران تاجیک، پشتون، ازبک، ترکمنن زندگی می کردند. برادران با معذرت که من شاهد صحنه بودم و نمی توانم که تمامی حرفهایم را بگویم، با معزرت! آنانیکه زخمی شدند در پیش چشمان شان چه گذشت؟ اف بر تو ای روزگار و اف بر تو ای روزگار!
ای برادر و ای خواهر و ای پدر تو را می گویم فقط یک لحظه با خود باندیش! و قتی زخمی استی و ان هم در حالت جان دادن در پش چشمان فرزندانت، در پیش چشمان پدر ومادرت و در پیش چشم همسرت و انها نتوانند با تو همدردی نمایند و بلکه خود انها نیز در حال مردن استند و تو جان می دهی!
آیا سرنوشت کسانیکه به اسارت رفتند، چه شد؟ آیا آنها به خانه های شان برگشتند؟ نخیر. بلکه برگشتند به خانه های شان وسایل خانه و منزل شان را به مثل حیوان به پشت شان بار زدند و به جاه های دیگر توسط خودشان انتقال دادند. به خدا قسم پیر مردی که فعلا در این جلسه حضور دارد اساس خانه اش را به پشتش بار زده بود و با قنداق تفنگ لت وکوبش می کرد. انانیکه کشته شدند، آیا کسی بود که جنازه های کشته شدگان را دفن و خاک کنند؟ نه خیر. کشته شدگان تا انوقت در خانه و کوه های افشار باقی ماندند که بوی گرفت و بالاخره بیگانگان تحت نام صلیب سرخ بین المللی جنازه های آن ها را از کوچه های افشار جمع کردند و به شکل دسته جمعی دفن نمودند چون هوای که از افشار بر می خواست بر مشامی کسانی بد می خورد و امکان داشت مریضی واگیری از آن سرایت کند و لذا آن ها را جمع کردند ورنه مرده های افشار در کوچه های افشار می ماند. گور هفتاد و دو تن از این شهدای افشار که توسط صلیب سرخ جمع آوری شد در بالای کوه افشار هم اکنون موجود است.
در اکثر منازل افشاری ها هم اکنون هم که چهارده سال از آن سپری می شود، مادری، پدری، خواهری ، برادری، جوانی و یا طفلی در زیر خاک یا چاه های آب باقی است و بازماندگانش را جرئت بر آن نیست مادرش و پدرش و جوانش و طفلش را از زیر خاک و یا چاه های آب بیرون کنند و دو باره در آنجا منزل آسایش درست کنند. به همین علت است که اکثر خانه ها تاکنون دست نخورده و به شکل خرابه باقی مانده است.
برادر و خواهر افشاری! تو شاهدی که هیچ فامل افشار بدون خساره ی جانی و یا مالی از حادثه 22 دلو جان به سلامت نبرده است. افشار سقوط کرد! بلی افشار سقوط کرد، کدام افشار؟ افشار که در چند کیلو متری ریاست جمهوری موقعیت دارد. به خدا قسم من حیران استم که این همه غارتگران از کدام جاه آمده بودند، مساجد و این مکان که فعلا شما نشسته اید که یادگار یگانه راهمرد زندان دهمزنگ و سردار نهضت اسلامی (اسماعل بلخی) بود به غارت برده شد. مگر این مسجد را ما از نو درست نکرده ایم؟ آیا انها نمی دانستند که این ساختمان مهراب دارد و مسجید است و مسجید خانه خدا است؟ آیا مسجیدی که هم در افشار موقعیت دارد باید به غارت برده شود؟ اف بر تو ای روزگار! به خدا قسم که چهار مسجید تا هنوز در افشار به شکل خرابه باقی مانده است، آیا خانه خدا هم از اینکه در افشار است باید به شهادت برسد و تمام وسایل آن به غارت برده شود؟
بعد از سقوط افشار احدی از افشاری جرئت و توان بر آن نبود که حتی در روز روشن به طرف افشار در خانه اش بیایند ولی برای کساینکه بخاطر چور و چپاول منازل افشار امده بودند تا نیمه ها شب اعم از زن ومرد و حتی اطفال وحتی با استفاده از نور چراغ موتر به سامان کشی از خانه ها مشغول بودند.
آیا این جنایت ها در نبود حکومت بوجود آمد و مگر حکومتی نبود؟ بلی حکومت بود، حکومتی که حاصل جهاد مقدس و نتیجه خون یک و نیم ملیون شهید این خاک بود. آیا شما می دانید؟ بیشتر از هشت صد نفر مفقود ولادرک استند و تا امروز به امید اینکه شاید زنده باشند و شاید روزی به خانه های شان برگردند اکثر فامل های شان فاتحه آنها را تا هنوز نگرفته است.
آیا به چور و چپاول وغارت منازل وکشته شدن افراد وشهادت مساجد اکتفا کردند؟ نه خیری، اکتفا نشد. چیزی که بعد از آن کردند من توانایی گفتن آن را ندارم و زبانم لال است هیچ چیزی در این مورد گفته نمی توانم.
بلی برادر، افشار سقوط کرد. به دست کی ها؟ به گفته برادران جهادی، بدست کمونیست های بی خبر از خدا؟ بدست طالبان صادر شده از کشوربیگانه وادمهای قرون وسطایی که به جز از کشتن ادم چیزی از سرشان نمی شد؟ نه خیر، این فاجعه در 22 دلو 1371 بوقوع پیوست.
برادران خوش آمدید در این غمخوانه ما! مسلمانها و خصوصا افغانها رسم دارند زمانیکه کسی ویا کسانی با مصیبتی برخورد می کنند، دیگران جمع می شوند و به بازماندگان آنها تعزیت و تسلیت می گویند مثل اینکه امروز شما در اینجا آمده اید. در صورت زیان مالی به خساره دیدگان کمک مالی می نماییم و جامعه جهانی اعم از مسلمان و غیر مسلمان در این عنعنه پسندیده سهم گرفتند و ملیونها دالر به افغانستان کمک کردند و حتی بخاطر کمک به ما افغان ها از اولادهای شان تیر شدند. ولی بعد از سقوط قریه افشار، برادران بزرگوار و همکیش وهم مذهب با من افشاری چه کرد؟ ما شاهد استیم که خرابی ها و ویرانه های افشار هنوز دست ناخورده باقی است و در حالیکه شهر کابل از خیرخانه به شمال و از غرب به میدان وردک و از جنوب به لوگر واز شرق به ده سبز وچهار اسیاب با ساختمانهای بلند منزل و شیشه پوش و پخته کاری وصل گردیده است.
برادران وخواهران خوب بشنوید! این همکیشان و هم مذهبان ما تسلیت هم که نگفتند همکاری هم که نکردند ان هم از جیب خود شان نه بلکه از کمک که دیگران به افغانستان کرده است. معزرت هم نخواستند، معزرتش چه! از کشتن مادرم از کشتن خواهرم، پدرم، برادرم، طفلم وغارت اموالم و ویرانه منازلم در آستانهء چهاردهمین سالروز به خون نشستن مردم افشار العیاذ باالله العیاذ بالله از خدا هم پیشی گرفته خونهای به ناحق ریخته ما را به جنایت کاران می خواهند ببخشند! نه تنها جنایتکاران فاجعه افشار بلکه به کسانیکه تا دیروز بنام کافر یاغی وباغی مردم بیگناه را دسته دسته در مزار، شمالی، بامیان، یکاولنگ و کابل ذبح می کردند. افشار را و خانه ام را به خاگستر مبدل کردند وهنوز هم هر روز هموطنانم را باحملات انتحاری به سوگ وغم خویشاوندانش می نیشانند وفاتحه پدر، مادر، خواهر، برادر و طفل مراسمی فاتحه خوانی انها در مساحد بدون فرش و بدون سقف برگزار می شود. آنها خانه ای ندارد چون به ویرانه تبدیل شده است و در خرابه ها فقط ما باید زندگانی کنیم! ایا حق این را هم نداریم که در یک همه پرسی در مورد خونهای به ناحق ریخته شده خود نظر بدهیم؟ این حق را نداشتیم؟ بلکه داریم! در زبان پشتو مثلی است که می گوید آن زمینی می سوزد که روی آن اتش است. من افشاریم منزلم در افشار است مسجیدم در افشار است مسلمانم و می گویم لااله الاالله محمد رسول الله،
من ازجنگ نفرت دارم من از نفاق نفرت دارم چون ثمره ونتیجه جنگ را دیده ام وچشیده ام، جنگ همه بود و نبودم را از من گرفته است وامروز گدای بیش نیستم هرلجظه دستم به تگدی دراز است. جنگ و نفاق از من یک انسان بدون اراده و به دور از اخلاق انسانیت ساخته است، کدام خاصیت های انسانی در من نهفته است؟ آزادگی؟ عاطفه؟ رشد وترقی؟ سازندگی؟ رحم ومروت؟ آبادی؟ بشردوستی؟ ارامی و امنیت؟ این چه است؟ اینها همه به اثر جنگ و نفاق از من فرار کرده است. من از جنگ نفرت دارم چون جنگ همه چیز و دار و ندارم را از من گرفته است. لاحوله ولا قوت الا بالله. تشکر از توجه شما
محمد عاشور
با درود و احترام به روح شهدای ازادی وطن اخصا شهدای مظلوم افشار و با عرض سلام خدمت شما شرکت کنندگان عزیز و شما بازمندگان شهدای افشار!
محفل امروز بخاطر این است که 14 سال قبل در 22 دلو 1371 فاجعه نا بخشودنی اتفاق افتاد که عمق و گستردگی آن از ابعاد گوناگونی در جامعه اسلامی مانند افغانستان و آن هم در حالیکه دولت تازه به پای ایستاده اسلامی اعلام گردیده بود، غیر قابل تصور و غیر قابل تحمل بوده و می باشد. یاد از آن روز و یاد از آن شهدای گرامی که جمعی هنوز در فراق آنها می سوزند، صورت می گیرد.
قابل تذکر می دانم که در افشار 1920 خانه متشکل از اقوام مختلف اعم از تمامی اقوام با روحیه ی همکاری و برادری زندگی شان را به پیش می بردند. با تاسف، فاجعه المناک افشار پیش آمد و زندگی مردم این قریه را به هم زدند وباعث بیچارگی و بدبختی انها گردیدند. این فاجعه در عصر 21 دلو 1371 با اتش باری توسط راکت وتوپ نهایت وحشتناک بالای خانه های مسکونی افشار آغاز و تمام شب طور پراگنده و وقفه ای ادامه داشت. در این جریان تعداد از خانه ها مورد اصابت توپ و راکت و مرمی ها قرار گرفت و باعث شهادت ده ها تن کودک وجوان ومجروح شدن زیاد اهالی افشار گردیدند و تعداد مردم مجبور از تاریکی شب استفاده کرده به جاه های امن پناه بردند. صبحگاهی 22 دلو 1371 تهاجم بی رحمانه ی لشکر پیاده آغاز گردید و ظهرهمان روز وارد ساحه افشار گردیدند، بعد از راندن مخالفین از ساحه، به جایی گرفتن امنیت جان و مال و ناموس مردم اهالی را تامین نمایند شروع به کشتن و ذبح کردن و دستگیری اهالی کردند. بعدا با چور وچپاول اموال ودارای های مردم افشار به تعداد 1220 تن را اسیر کردند وبعدا تعداد 750 تن انها با پرداخت پول خود را رها کردند که از جمله جوان به اسم صادق در دوران اسارت از ناحیه سر معلول و بعد از چهارده سال بعد از سپری نمودن و کشدین رنج ودرد زیاد هفته قبل با یک عالم مظلومیت به رحمت حق پیوست.
وتعداد 465 تن از این اسیر ها تا حال لادرک و مفقود الاثر استند ومردم باقی مانده از این وحشت خانه های شان را ترک و افشار خالی از سکنه گردیدند وتمام دار وندار و اموال شخصی شان به یغما و چپاول برده شد وحتی اجازه دفن شهدا برای مردم افشار داده نشد و بعد از مدتی هیئتی از جانب دولت وقت (دولت ربانی) و نمایندگان مردم اشار و صلیب سرخ اجساد شهدا از خانه های شان وکوچه ها جمع اوری گردید بدون غسل وکفن 72 تن آنها را در گور دسته جمعی دفن کردند. این گور دسته جمعی در بالای کوه افشار بیانگر و حشیانه بودن این فاجعه است. همچنان بنا بر تقاضای دولت وقت، خسارات مالی این فاجعه بر آورد گردید و دولت تنها 15% خساره را به قربانیان پرداخت نمود و بقیه آن تا هنوز پرداخت نشده است.
مردم افشار تا استقرار دوباره دولت و آمدن نیروهای حافظ صلح بین المللی جرئت و فرصت برگشت به افشار را نداشتند و به شکل مهاجر در تمام نقاط افغانستان و در کشور های همسایه زندگی شان را ادامه می دادند. خوشبختانه بعد از شکست طالبان و حضور نیروهای امنیت بین المللی زمینه برگشت مردم مهاجر افشار به خانه های سوخته و ویرانه شان مساعد گردید و تا فعلا تعدادی از آنها در افشار برگشته و در خانه های ویرانه شان قامت گزیده اند و ان هم در حالیکه یا یک یا چند تن اعضای خوانواده شان را از دست داده و زندگی شان را بطور رقت بار در نبود آب و برق ودر خانه بدون سقف از نو آغاز کردند.
در حالیکه ملیونها دالر برای افغانستان به مصرف رسیده است اما هیچ ارگان حکومتی و یاغیر حکومتی کمترین کمکی برای مردم افشار تا هنوز نکرده است وافشار همچنان به عنوان ویرانه ترین ویرانه های افغانستان باقی مانده است.